تبليغاتX
بصیرت بگوشم!
شخصی(علمی -سیاسی-اجتماعی)
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
30 آسیب فردی و اجتماعی ماهواره

آسیب‌های ماهواره از منظر آیات و روایات

آسیب‌های ماهواره

الف ) آسیب های فردی( روحی و روانی ، متأثر از فیلم‌های مبتذل و خشن)

1- روان پریشی:

مردی که همواره در ماهواره نامحرم را با آن بدن نیمه عریان و آرایش شده ببیند و نتواند به آرزوی خود برسد. به صورت عقده در خود ریخته و دچار بیماری روان پریشی خواهد شد.

روایت شده از امام علی (علیه‌السلام) در میان یارانش نشسته بود که زنی زیبا از کنار آن‌ها عبور نمود و عده ای از آن‌ها به او خیره شدند پس امام (علیه‌السلام) فرمود: همانا دیدگان این بزرگان طمع کار است و این نگاه‌های خیره سبب ایجاد تصور ذهنی می‌شود بنابراین، هنگامی که یکی از شما به زنی نگاه کند که از او خوشش بیاید باید با همسر خود آمیزش کند، (و بداند) آن زن، زنی است همچو زن خودش. (وسائل الشیعه ج 20 ص 106)

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: هر کس قلبش به دنیا تعلق پیدا کند قلبش به سه خصلت تعلق پیدا کند. گرفتاری که تمام نمی‌شود، و آرزوی که درک نمی‌کند و امیدی که به آن نمی‌رسد.

  هر کس آرزوی گناه داشته باشد کمترین عقوبتش پشیمانی است. (بحارالانوار ج 75 ص 83)

2- حسرت و پشیمانی:

  امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: نگاه (حرام) تیری از تیرهای مسموم شیطان می‌باشد؛ و چه بسا نگاه حرامی که حسرت و پشیمانی (روانی) طولانی را به جای می‌گذارد. (کافی 5 ص 559)

3- خود ارضایی

دیدن صحنه های محرک و شهوت انگیز در فیلم‌های ماهواره مخصوصاً برای جوانانی که توان اطفاء شهوت از راه شرعی را ندارند، موجب روی آوردن به دفع شهوت از راه استمناء می‌گردد.

4- افسردگی شدید و گاه همراه با خودکشی

انحطاط و دور افتادگی از اصل خود با دیدن انواع و اقسام فیلم‌ها و به وجود آمدن احساس پوچی و بی هویتی و دور شدن از یاد خدا و هجوم تاریکی‌ها و بیماری‌های روانی انسان را به سمت خود کشی سوق می‌دهد.

ب) آسیب های اجتماعی

5. ایجاد روابط نا سالم

با به نمایش گذاشتن انواع فیلم‌های شهوت انگیز و روابط نا مشروع کم کم روابط نا سالم بین زن و مرد نا محرم عادی شده و منجر به فساد خانواده و اجتماع می‌گردد.

6. افزایش جرایم توسط نمایش تصاویر خشونت بار

سهل و آسان نشان دادن کشتار و قتل و هر گونه جنایت با سلاح سرد و گرم ترس بیننده را فرو می‌ریزد و موجبات بالا رفتن آمار جرم و جنایت در جامعه را پدید می‌آورد.

7. ترویج مد گرایی و ارائه مد های آرایشی و پوشش زننده:

امام صادق (علیه‌السلام)  خداوند بزرگ به پیامبری از پیامبرانش وحی نمود که به مؤمنین بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید، غذای آنان را نخورید و از راه آنان نروید (آنان را الگوی خود قرار ندهید) که در این صورت از دشمنان من محسوب می‌شوید، همان طور که آنان دشمنان من هستند. (علل شرایع ج 2 ص 348)

8. ترویج عقاید و فرقه های نادرست و غیر اخلاقی مثل شیطان‌پرستی

9. از بین رفتن قبح روابط غیر اخلاقی در بین مردم

قال الله تبارک وتعالی : ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم : برای کسانی که دوست دارند در باره مؤمنان تهمت زنا شایع شود ، در دنیاو آخرت عذابی دردآور مهیاست خدا می داند و شما نمی دانید . (نور آیه 19)

10. نابود کردن فرهنگ مردم جهان، اعم از سنت‌ها، آداب و رسوم .

11. تلاش بر ایجاد هیجانات، خوشی‌ها، تفریحات، سرگرمی‌های کاذب در بین مردم.

12. ایجاد فرهنگ مصرف و تبلیغ کالاهای غربی و دور نگه داشتن مردم از خودکفایی

13. سست شدن بنیان خانواده

(اختلاف بین خانواده بین همسران – مرزها و حریم خانواده را می‌شکنند – طلاق و جدایی را فراهم می‌کنند). قال الله تبارک تعالی: قوا انفسکم واهلیکم نارا : خود و خاندانتان را از (عذاب) آتش حفظ کنید. (تحریم آیه 6)

پایین آمدن سطح رضایتمندی همسران:

مرد و یا زنی که همواره صحنه های مستهجن به واسطه فیلم‌های ماهواره برای او عادی شده باشد دیگر به واسطه همسر راضی نمی‌گردد. و این اولین قدم فساد زن و مرد در خانواده می‌باشد.

علی (علیه‌السلام) فرمود: هرگاه از زنی خوشتان آمد نزد همسر خود بروید (وبا او رابطه زناشویی برقرار کنید). زیرا همسر شما هم مثل اوست و برای شیطان در قلب خود راهی قرار ندهید، تا اینکه آن زن از خاطر شما برود.(10)

14. الگو گیری غلط :

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) : شکل‌ها به یکدیگر همانند نمی‌گردد، جز آنکه خلق و خوها به هم نزدیک گردد، و هرکس خود را شبیه گروهی سازد، از آنان به شمار می‌رود . (ره توشه ص 303)

15. ایجاد فراموشی هدف:

علی(علیه‌السلام)  آن شخص که دنیا بزرگ‌ترین هدف وی باشد، همواره گرفتار بدبختی و اندوه خواهد شد. (میزان الحکمه ج 2 ص 909)

16. فراموشی معاد:

با توجه دادن به دنیای محض و لذت‌های زود گذر و فانی کردن مردم در اینکه اینست و جز این نیست مانع از توجه مردم به آخرت می‌شوند.

إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِید به ما نَسُواْ یَوْمَ الحْسَابِ

کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند! (ص آیه 26)

17. تباهی خرد و اندیشه:

قال علی (علیه‌السلام) : قد خرقت الشهوات عقله : شهوت‌ها خرد اورا تباه کرده است. (نهج البلاغه خ 109 ص 160)

18. طغیان و سرکشی:

قال الله تبارک وتعالی: کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی : باز چرا انسان از کفر وطغیان باز نمی‌ایستد. با تماشای برنامه های مستهجن و محرک جنسی شهوت طغیان می‌کند و دست به کفر وعصیان وجرم می‌زند. (علق آیه 6)

19. ایجاد پشیمانی:

قال صادق (علیه السلام) : حسرت و پشیمانی و نگون‌ساری برای کسی است که از آنچه بر آن بینایی دارد، بهره نگیرد ونداند کاری که می‌کند برای او سود دارد یا زیان. (بحار الانوار ج 2 ص 30)

پس از صرف بیهوده عمر در تماشای فیلم‌های لغو وتأثیر پذیری و خلق وخوی حیوانی پیدا کردن در پایان چیزی جز حسرت واندوه بر جای نمی‌ماند.

20. تزلزل اعتقادی:

در شبکه‌های مختلف حتی با نام دین به راحتی ایجاد شبهات مختلف کرده و با مغلطه و سفسطه افکنی بدون اینکه مناظره ای یا جواب‌دهنده‌ای باشد، به مبانی وریشه های یک دین حمله می‌کنند و عده ای از مردم که متأسفانه دارای معلومات کافی در آن بحث نیستند فریب شیادهایی را می‌خورند که با شیطان قرینند.

21. وارونه سازی و پایمالی فضیلت‌ها

در تحت لوای بیان تفسیر یا بیان دستورات الهی آن چنان ارزش‌ها و فضیلت‌های دینی را وارونه جلوه می‌دهند که هر بیننده‌ای فکر می‌کند فقط اوست که راست می‌گوید.

22. فراموش کردن یاد خداوند:

قال الله تبارک وتعالی : وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَ نحَشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَعْمَی

و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم! (طه آیه 124 )

23.تمسخر و استهزاء آیات الهی:

قال الله تبارک وتعالی: ولئن سأ لتهم لیقولن انما کنا نخوض ونلعب قل اباالله و ایاته و رسوله کنتم تستهزؤن : واگر از آن‌ها بپرسند چرا سخریه و استهزاء می کنید پاسخ دهند که ما به مزاح ومطایبه سخن راندیم . ای رسول بگو به آن‌ها آیا با خدا وآیات خدا ورسول خدا تمسخر می‌کنید. (توبه آیه 65)

24. پخش شایعات:

خداوند متعال می‌فرمایید: وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِه وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلیَ الرَّسُولِ وَ إِلیَ أُوْلیِ الْأَمْرِ مِنهُْمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنهْم وَ لَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَنَ إِلَّا قَلِیلًا

و چون از ناحیه کفار خبری از امن و یا خوف به این سست ایمان‌ها برسد آن را منتشر سازند، در حالی که اگر قبل از انتشار، آن را به اطلاع رسول و کارداران خویش رسانده، درستی و نادرستی آن را از آنان بخواهند، ایشان که قدرت استنباط دارند، حقیقت مطلب را فهمیده، به ایشان می‌گویند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود جز مواردی انگشت شمار هر لحظه شیطان را پیروی می‌کردید. (نساء آیه 83)

25. سخنان جذاب و نفاق انگیز در لوای دین:

وَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُم وَ إِن یَقُولُواْ تَسْمَعْ لِقَوْلهِم کَأَنهَّمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَة یحَسَبُونَ کل صَیْحَةٍ عَلَیهْم هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُم قَاتَلَهُمُ اللَّه أَنیَ یُؤْفَکُونَ

ای رسول تو چون (از برون) کالبد جسمانی آن منافقان را مشاهده کنی (به آراستگی ظاهر) تو را به شگفت آرند و اگر سخن گویند (بس چرب زبانند) به سخن هایشان گوش فرا خواهی داد (ولی از درون) گویی که چوبی خشک بر دیوارند (و هیچ ایمان و معرفت ندارند و چون در باطن نادرست و بد اندیشند) هر صدایی بشنوند بر زبان خویش پندارند. ای رسول (بدانکه) دشمنان (دین و ایمان) به حقیقت اینان هستند از ایشان بر حذر باش، خدایشان بکشد چقدر (به مکر و دروغ) از حق باز می‌گردند. (منافقون آیه 4)

26. فتنه انگیزی و سخنان اراجیف:

لَوْ خَرَجُواْ فِیکمُ مَّا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَ لَأَوْضَعُواْ خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکم سَمَّاعُونَ لهَُم وَ اللَّهُ عَلِیم بِالظَّلِمِینَ

اگر با شما بیرون شده بودند در کارتان جز فساد نمی‌افزودند و میان شما اراجیف انتشار داده ، فتنه‌جویی می‌کردند و (چون) در میان شما زود باوران (نیز) بودند (در نتیجه تحت تأثیر اراجیف آنان قرار می‌گرفتند) و خدا ستمکاران را خوب می‌شناسد. (توبه آیه 47)

27. ایجاد شک ودو دلی:

إِنَّمَا یَسْتَئذِنُکَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ ارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فیِ رَیْبِهِمْ یَترَدَّدُونَ

تنها کسانی که به خدا و روز جزا ایمان ندارند و دل هایشان به شک افتاده و در شک خویش سرگردانند از تو اجازه می‌خواهند. (توبه آیه 45)

28. تضعیف ایمان‌ها و دعوت به کفر:

وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَین لَهُمُ الْحَق فَاعْفُواْ وَ اصْفَحُواْ حَتیَ یَأْتی اللَّهُ بِأَمْرِه إِنَّ اللَّهَ عَلیَ کُل شیَ‌ْءٍ قَدِیرٌ

بسیاری از اهل کتاب دوست می‌دارند و آرزو می‌کنند ای کاش می‌توانستند شما را بعد از آنکه ایمان آوردید به کفر برگردانند و این آرزو را از در حسد در دل می‌پرورند بعد از آنکه حق برای خود آنان نیز روشن گشته، پس فعلاً آنان را عفو کنید و نادیده بگیرید تا خدا امر خود را بفرستد که او بر هر چیز قادر است. (بقره 109)

29. ایجاد دهکده جهانی جهت اینکه همه را مطیع هوی و هوس خود کنند:

وَ لَن تَرْضیَ عَنکَ الْیهَودُ وَ لَا النَّصَارَی حَتیَ تَتَّبِعَ مِلَّتهَم قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الهُْدَی وَ لَئن اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْم مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلی وَ لَا نَصِیرٍ

یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند مگر وقتی که از کیش آنان پیروی کنی بگو تنها هدایت، هدایت خدا است و اگر هوی و هوس های آنان را پیروی کنی بعد از آن علمی که روزیت شد، آن وقت از ناحیه خدا نه سرپرستی خواهی داشت و نه یاوری. (بقره 120)

30. در حال کید وفریب:

إِن تمَسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَ إِن تَصْبرِواْ وَ تَتَّقُواْ لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْا إِنَّ اللَّهَ به ما یَعْمَلُونَ محُیط. : اگر خیری به شما برسد آن‌ها ناراحت می‌شوند و اگر مصیبتی برسد خوشحال می‌گردند و شما اگر صبر کنید و از خدا بترسید، کید آن‌ها هیچ ضرری به شما نمی‌زند که خدا به آنچه می‌کنید، احاطه دارد. (آل عمران آیه 120)

نتیجه:

هر چند ماهواره شبکه های علمی و مورد استفاده دارد اما نباید غافل بود که اکثر شبکه های ماهواره ای اهدافی جز تسخیر و تخریب و تباهی انسان‌ها و به انحطاط و انحراف کشاندن آن‌ها و فرهنگها و آداب و رسوم‌ها و تبدیل به دهکده جهانی عاری از معنویت ندارد.

محمود قربانی

منبع :سایت راسخون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/27ساعت 21:14  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

تجلیل از کارگردان پرفروش‌ترین فیلم سال با حضور حسن عباسی، علیرضا پناهیان و مهدی چمران

طالبی در طی این مراسم به بیان انگیزه‌ی ساخت فیلم‌هایش (بازگشت پرستوها، ویرانگر، آقای رئیس جمهور، نغمه، عروس افغان، جنگ کودکانه، دست‌های خالی و…) پرداخت و گفت: ما با هیئتی تحت عنوان هیئت هنرمندان مسلمان خدمت حضرت آقا رفتیم و ایشان از ما خواستند که در رابطه با اتفاقات و حوادث منطقه فیلم‌سازی کنیم و از آن به بعد شد که فیلم‌های عروس افغان و جنگ کودکانه را با موضوعیت جنگ افغانستان و عراق ساختیم.

طالبی ادامه داد: دست‌های خالی با محوریت جانبازان اعصاب و روان و نغمه با موضوع جانبازان و زندگی آنها را برای ادای دینم به رزمندگان دفاع مقدس ساختم.

این کارگردان در ادامه‌ی صحبت‌هایش اضافه می‌کند: فتنه ۸۸ موضوع ساخت فیلم قلاده‌های طلا شد  که بعد از اتمام ساخت و نمایش آن عده‌ای مرا منافق خوانده و عده‌ای بابت ساخت فیلم از من تشکر کردند! که البته نظر بقیه برای من مهم نیست. مهم نظر حضرت آقاست که فرمودند اگر در جایی و سازمانی نقطه‌ی سیاهی را نشان دادید و پالایش آن هم به دست خود همان سازمان بود کار درستی کردید و همین جمله‌ی آقا برای من بس است.

طالبی درباره اظهارنظرهای مخالف و تند نسبت به فیلمش می‌گوید: به من اعتراض می‌کنند که چرا در وزرات اطلاعات چند جاسوس را نشان دادی؟ من در جواب آن‌ها باید بگویم که نمیتوانستم بگویم که در سازمان گوشت جاسوس داریم! من در فیلم ۵۰ نفر نیروی اطلاعاتی مخلص نشان دادم و چند جاسوس. شما اگر مشکلی به کارت نیست خودت را جز آن ۵۰ نفر حساب کن نه آن چند نفر.

کارگردان قلاده‌های طلا عنوان می‌کند که کتاب ۱۲۵ روز کمک بسیاری برای به دست آوردن فضا به او کرده است و می‌گوید: رسم است که کارگردان‌ها بگویند ما در فیلم حرف‌های زیادی زده بودیم که خیلی از آن‌ها سانسور شد ولی نه، برای من این اتفاق نیفتاد. من هرچه خواستم گفتم و کسی به من کاری نداشت!

ابوالقاسم طالبی در پاسخ به یکی از دانشجویان در رابطه با اینکه چرا در اتاق فکری که در وزارت اطلاعات به نمایش دراوردید نیروی انتظامی‌و نیروهای اطلاعاتی حضور داشتند اما خبری از نیروهای سپاهی نبود گفت: بسیجیان و پایگاه بسیجی که در فیلم نشان داده شد نماینده‌ای از نیروهای سپاهی بودند ضمن اینکه حضور نیورهای سپاهی در فتنه‌ی ۸۸ از بعد از شهوریور آن سال پررنگ شد و هفته‌های بعد از انتخابات سپاه حضور غلیظی در صحنه نداشت.

دانشجوی دیگری پرسید که چرا در فیلم از سیاسیون و نخبه‌های داخلی و نقش آن‌ها در فتنه و دامن زدن به درگیری‌ها حرفی به میان نیامد که طالبی با کنایه‌ی جالبی پاسخ داد: اگر قرار بود برای بعضی‌های بعضی‌های بعضی نقشی در فیلم متصور می‌شدم باید یک چسب به دهانشان می‌زدم و می‌گفتم این نقش این‌هاست در فیلم! سیاسیون میدان‌داری هم که در ابتدا نقش پررنگی در تحرک مردم داشتند از یک جایی به بعد از میدان خارج شدند و نقش اساسی‌ای در اتفاقات نداشتند.

طالبی در پایان صحبت‌هایش بیان کرد که در فکر تولید فیلمی‌با ساختار تاریخ معاصر انقلاب اسلامی‌از ابتدا تا سال ۵۷ است.

*
دکتر حسن عباسی به نمایندگی از قرارگاه فرهنگی عمار به حمایت از فیلم‌های ابوالقاسم طالبی پرداخت و ریزبینانه بودن نگاه طالبی را در ساخت فیلم‌هایش تحسین کرد.

وی در رابطه با قلاده‌های طلا گفت: مسئله‌ی این فیلم مسئله‌ی تسخیر قدرت به هر قیمت است و عجیب نیست که فکر کنیم ام ای سیکس پشت تمام این مسائل است وقتی که می‌بینیم طرح‌ها و نقشه‌های آن‌ها در کف خیابان‌های کشورمان از ما ۱۶۰۰۰ شهید ترور می‌گیرد. قلاده‌های طلا به وضوح بیان می‌کند که سیستم اطلاعاتی کشور به اتفاقات سال ۸۸ کامل اشراف دارد، تا جایی که به یاد داریم حرکت شروع شده از سوی مردم با حرکت خود مردم خاتمه می‌یابد بدون آنکه حتی برخلاف سایر خاموش کردن آشوب‌ها و اغتشاشات در کشورهای مختلف حتی یک تانک هم به خیابان‌های شهر نرسید و این حاکی از اشراف کامل سیستم اطلاعاتی کشور بر همه‌ی امور است. تراز امنیتی جمهوری اسلامی‌جز ۵ کشور اول دنیاست و این امر را ما در قلاده‌های طلا می‌بینیم.

حسن عباسی درباره آخرین ساخته‌ی سریالی ابوالقاسم طالبی ادامه می‌دهد: اگر زمانی که آقای طالبی در فیلم به کجا چنین شتابان رشوه‌خواری کارمند بانک را نشان داد آن موضع‌گیری‌های مقامات اقتصادی و بانکی حرف اقای طالبی را در میان اعتراضات بی‌جا گم نمی‌کرد و مسئولین به فکر چاره می‌افتادند الان این افتضاح اقتصادی سه هزار میلیادری رخ نمی‌داد.

حسن عباسی ادامه می‌دهد: اگر جامعه‌ی ما حرف روشنفکر متعهد که مانند یک آوانگارد یک قدم از همه جلوتر است را راحت و آسان بپذیرد و درصدد رفع آن بربیاید خیلی از مشکلاتی که الان داریم با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم را نداشتیم.

*
حجة‌الاسلام پناهیان نیز دررابطه با فیلم قلاده‌های طلا که نخستین جایزده هنری شهید سعید جانبزرگی را به خود اختصاص داده است   می‌گوید: ما در قلاده‌های طلا چند نکته را به وضوح دیدیم:

۱-تعلق خاطر فیلمساز به نظام در این فیلم دیده می‌شود که در بسیاری از فیلم‌های دفاع مقدسی هم دیده نمی‌شود.
۲-غضب دشمن که از عناصر حماسه است را در این فیلم دیدیم. این فیلم غضب دشمن را برانگیخت و شما باید درباره‌ی هر فیلمی‌و ساخته‌ای که دشمنان تحریم نکردند تامل کنید.
۳-ما در این فیلم احساس می‌کنیم نظام امنیت دارد و اوضاع کنترل شده‌است.
۴-قلاده‌های طلا سعه‌ی صدر نظام را به ما نشان داد. مسئولین امر در حل مشکلات دستپاچه نبودند
پناهیان در انتهای صحبت‌هایش اضافه کرد که  به کسانی که سالهاست با سینما قهرند می‌گویم که قلاده‌های طلا فیلمی‌ست برای آشتی شما با سینما.
در پایان این مراسم جایزه هنری شهید جانبزرگی به همسر ایشان به رسم یادبود اهدا و از مجسمه جاویدالااثر حاج احمد متوسلیان در حیاط دانشگاه هنر رونمایی شد

منبع: خبرگذاری دانشجویان ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/06ساعت 14:24  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شهید عباسعلی گلدوی

محل تولد: زابل

محل شهادت :پنجوین عراق

سن :31 سال

تعداد فرزند:2 پسر - 1 دختر

تاریخ شهادت :62/8/28

محل دفن :گلزار شهدای بهشت رضای مشهد


+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/04ساعت 15:6  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
هو الهادی
سید مهدی قوام و زن روسپی+عکس

هو الهادی

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

 

هو الهادی

سید مهدی قوام و زن روسپی, قم,
سید مهدی قوام
چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

*

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
سبحان الله…
سید مکثی می‌کند.
بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه می‌افتد.
حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
سید؛ ولی مشتری بود!
پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…
تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…
سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،
نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/03ساعت 19:21  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

اول باید بفهمیم نماینده مجلس یعنی چه؟ بعد سراغ کارنامه نماینده برویم.

اول باید بفهمیم نماینده مجلس یعنی چه؟ بعد سراغ کارنامه نماینده برویم.   وقتی من نمی دانم مثلاً کتابخانه چیست، نمی توانم مسئول کتابخانه را ارزیابی کنم. پس اصل اول برای ارزیابی کارنامه نماینده های مجلس، این است که ببینیم مجلس به چه معناست.  یکی از دوستان نقل می کرد که جمعی از کاندیداها در مشهد برای جلب حمایت مرحوم آیت الله فلسفی پیش ایشان آمده بودند، و برای جلب حمایت ایشان (که مشهور به سنتی بودن و دغدغه های خاص سنتی بود) گفتند: آقا این وهابی ها خیلی فعال شده اند...، ما به مجلس برویم و جلوی اینها را بگیریم، این تلویزیون دائم مزقون پخش می کند، اینها خلاف شرع است و...می گفت آقای فلسفی خوب گوش کرد و بعد گفت: من دیروز در روزنامه خواندم که پرداخت های معاملات خارجی ایران به یورو است و دریافت ها به دلار، این را می خواهید چه کار کنید، برای این هم فکری کرده اید؟ می گفت: اینها رنگشان پرید، فکر می کردند می توانند با این عالم فقیه بازی کنند و شرمنده شدند.اخیراٌ با یکی از دوستان رشته حقوق صحبت کردم، از مشکلات قانونی کشور حرف های عجیبی می زد، می گفت: بعضی بندهای قانون تجارت مال زمان رضاخان است، هنوز جریمه فلان جرم 35 ریال است!   متأسفانه خیلی از این مباحث کارشناسی در مجلس مغفول می ماند. چون ما مجلس را بیشتر به فراکسیون هایش می شناسیم تا کمیسیون هایش! بیشتر به بحث های سیاسی می شناسیم تا بحث های تخصصی و کارشناسی.در انتخابات مجلس ششم، یکی از کاندیدای مشهد پیشنهاد کرد: دبیرخانه ای باشد که هیچ نماینده مجلسی حق نداشته باشد مستقیم با هیچ مسئول دولتی مکاتبه کند و فقط باید با سربرگ مجلس برای او نامه بیاید و سر ماه هم همه اینها اعلام علنی شود. این قانونِ کوچک جلوی فسادهای احتمالی بزرگی را می تواند بگیرد.یکی از کارهایی که در انتخابات مجلس باید انجام شود این است که مردم ارزش رأی خودشان را بفهمند، ملت اگر بدانند این چه ارزشی دارد دیگر با یک بازی تبلیغاتی فریب نمی خورند و می گویند این رأی ده میلیارد می ارزد. به قول یکی از دوستان باید قیمت رأی مردم را بالا ببرید.خوب است یک گروه هایی تشکیل شوند و قبل از انتخابات وظیفه خودشان را تبیین اصل مجلس بدانند.از حالا شروع کنند و هر شب به یک مسجد بروند: به نام خدا، ما می خواهیم ده دقیقه درباره اهمیت مجلس توضیح بدهیم، در روستاها بروند و بگویند: کمیسیون کشاورزی مجلس یعنی چه، این کارها را انجام داده، این مشکلات را می تواند حل کند و... به کاندیداها کاری نداشته باشند.اولاً باید صلاحیت را تعریف کنید، ممکن است یک آدمی را شما بسیار دوست داشته باشید اما نسبتی با مجلس نداشته باشد و به درد آن جایگاه نخورد.  پس یک سر مفهوم صلاحیت به ویژگی های مجلس برمی گردد. ثانیاً باید گذشته شخص را بررسی کنید، آیا اگر سنش به جبهه می خورده در جبهه بوده یا نه؟ اگر در اداره ای بوده، چگونه عمل کرده؟ در مقاطع مختلف در حد وسعش چه حرکاتی انجام داده؟ حساسیت های لازم را داشته؟ در هر جایی که بوده فاسد بوده یا صالح؟ صالح بوده یا مصلح؟ با چه کسانی دمخور بوده و هست؟ با آدمهای مخلص و دلسوز یا با آدمهای قالتاق و فرصت طلب؟ چقدر اهل هزینه دادن بوده؟ در مواقع لازم اهل برخورد است یا اهل رودربایسی و تعارف؟ در فتنه چه موضعی داشته؟ فعال یا منفعل؟ آدم شناسیش در چه حدی است؟ راحت می شود سرش را کلاه گذاشت؟ ریاکار را از مخلص تشخیص می دهد؟ تحلیل گر است یا تحلیل گیر؟ دهن بین است یا اهل تأمل؟ محافظه کار و بی جرأت است یا دقیق و جسور؟ مهارت و تخصص هم دارد یا فقط کلی باف است و اهل شعار؟ اهل لابی و زد و بند است یا آزاده و مستقل؟ در کارنامه اش نمونه ای از فداکاری و از خود گذشتگی در صحنه های مختلف یافت می شود؟ خانواده اش چه تیپی هستند؟ مثل آدم زندگی می کنند یا دنبال الاف و الوف اند؟ اشرافی و تجمل گراست یا ساده زیست و مردمی؟ دنبال پیشرفت خودش است یا دنبال تکلیف؟ دنیا را چقدر می شناسد؟ جمهوری اسلامی و ظرفیت و فرصت هایش را چقدر می شناسد؟ تهدید محور است یا فرصت محور؟ بخیل و تنگ نظر و حسود است یا بلند نظر و با ظرفیت؟ خود شیفته و خود محور و پرحرف است یا با شخصیت و متواضع و شنوا؟ و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/13ساعت 9:19  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
امام جمهوریت را نهادینه کرد که حزب‌الله از توده مردم فاصله نگیرد  

      به گزارش فارس، اولین جلسه از سلسله جلسات مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس در ارتباط با انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی با سخنرانی وحید جلیلی مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و مدیر مسئول و سردبیر نشریه فرهنگی، تحلیلی راه با موضوع «فرصت انتخابات و بازخوانی جمهوریت اسلامی» برگزار شدعدتاً هر انتخاباتی که پیش می رویم، یک مقدار تجارب مان بیشتر می شود، در همین مشهد تجربیات گران‌بهایی در چند انتخابات اخیر به دست آمده است و البته هزینه های هنگفتی هم داده ایم.یادمان نرود در انتخابات مجلس پنجم همین دوستان بعضی نهادها و مراکز با قیافه های ظاهرالصلاح برای چه کسانی تبلیغ کردند و موجب به مجلس رفتن بعضی کسانی شدند که الان کسی حتی نامشان را هم به یاد نمی آورد.الان در خارج و داخل مشغول بیزنس و تجارت هستند و همین مکانیسم های فاسد جناح راست در بستن لیست های انتخاباتی از مستضعف ترین آدمها و محله های این شهر برای آنها رأی جمع کرد و گفت: «این لیست آقاست!» و ما حتی در یک صحنه هم اینها را در دفاع از ولایت حاضر ندیدیم!فرهنگ سیاسی حزب الله را به فساد کشیدند و ادعای ولایتمداری هم می کنند و هر که مخالف با مبانی ضدولایی آنها باشد را به ضدیت با ولایت فقیه متهم می کنند!در حالی که در همین مشهد، ما سابقه به مجلس فرستادن دیالمه ها را داشتیم. دیالمه وقتی نماینده مردم شد، نماینده پتانسیل های واقعی حزب الله بود.نماینده باید این گونه باشد، نه اینکه ما به شخص نگاه کنیم و هیچ فضیلتی در او نبینیم و بعد به ما بگویند اگر ولایی هستید باید چشم و گوش بسته به این آدم های بی صلاحیت یا کم صلاحیت رأی بدهید! در حالی که ولایی بودن یعنی دلبستگی به کسی که صلاحیت حقیقی و آن هم در بالاترین حد را دارد.مگر می شود در تشخیص ولی؛ اصلحیت، افقهیت و اشجعیت ملاک باشد و در تعیین نماینده مجلس تمام مبانی ولایی را کنار بگذاریم و همه چیز را به مطامع و اهواء قبایل سیاسی که بعضاً کارنامه سیاهشان پیش روی ماست واگذار کنیم؟!دیالمه کسی بود که قبل از اینکه بخواهد جایگاه حقوقی و اعتباری نمایندگی مردم را احرازکند، در واقعیت و با صلاحیت-های حقیقی خود آن را احراز کرده بود و نمایاننده ظرفیت های فکری و روحی و معنوی و اجتماعی و فرهنگی حزب الله بود.آینه توانایی های جریان حزب اللهی بود و بعد در انتخابات با رأی مردم فقط این نمایندگی رسمیت پیدا می کرد و قانونی هم می شد.اما شما می بینید که بعضی از نماینده ها هیچ کاری نکرده اند. کدام یک از پتانسیل اجتماعی حزب الله را نمایان کرده اند؟نماینده و نمایاننده فضایل ملت نیستند ولی به لطف سرسپردگی به فلان جناح و جبهه در انتخابات مطرح می شوند و برایشان تبلیغ می شود.شما باید مَظهر و مُظهر قابلیت های در حال حاضر حزب الله باشید.امروز بیست سال پیش نیست، امروز ظرفیت های خوب حزب اللهی و مردمی در عرصه های مختلف داریم، از فرهنگی و هنری و فکری گرفته تا اجتماعی و اقتصادی و مدیریتی و علمی.نماینده باید نمایاننده اینها باشد. در طی این سالها نسل جدیدی از عناصر حزب اللهی توانا، متخصص، مردمی و ولایی شکل گرفته اند که متأسفانه فساد سیاسی موجود در برخی مدعیان اصولگرایی اجازه ظهور و بروز به اینها را نمی دهد.مکانیسم های فاسد لیست بندی برای انتخابات در بسیاری اوقات اجازه استفاده ملت از عصاره فضائل خودش را نمی دهد و گاه عصاره قبائل سیاست جایگزین عصاره فضائل ملت می شود.تجربیات قبلی را مرور کنیم: در انتخابات مجلس دوم یک عده شروع کردند به بحث کردن که اصلاً لازم است انتخابات برگزار شود؟! چرا مردم خودشان را برای انتخابات زحمت بدهند؟! علما یک لیستی بدهند و ملت هم به همان ها رأی بدهند و مجلس هم این گونه راه اندازی شود.   امام در آن موقع می گوید: موقعی که ما مبارزه را شروع کردیم، یک عده راه افتادند و گفتند مجتهد را چه به دخالت در سیاست، حالا که پیروز شدیم می گویند مردم را چه دخالت به سیاست!امام می گوید: این حرف از حرف اولی خطرناک تر است. جامعه مدرسین قصد داشت برای همه شهرهای ایران لیست بدهد، اما امام گفت فقط برای قم لیست بدهید.لیست های فست فودی ندهید، این فست فودهای انتخاباتی که در مشهد ارائه می شود بعضی وقت ها با رأی حزب الله آدم هایی را وارد مجلس می کنند که خودشان به شرش در می مانند، درحالی که از قبل خیلی ها می دانستند که این اتفاق می افتد، می گفتند: این سمومی را که شما در ساندویچ انتخاباتی به خورد حزب الله می دهید اثرات آن بعدها آشکار خواهد شد و حداقلِ آن این است که هاضمه سیاسی مردم را خراب می کند.کسی که صبحِ انتخابات بلند شود و بگوید که لیست کجاست؟! اسم ها را هم به زور بلد باشد و برود رأی بدهد، این به تکلیف اسلامی و ملی و انقلابیش عمل نکرده. امام می-خواهد انتخابات یک عرصه ای باشد که مردم زحمت بکشند، بگردند و چهار تا حرف بشنوند تا در مسیر این جست و جو رشد کنند.در انتخابات مجلس ششم در مشهد دوستان بر اساس آیه «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»، «مجمع تبشیر» را تشکیل داده بودند.با این مبانی کاندیداهای مختلف را دعوت می کردند که بیایند اول کارنامه و بعد برنامه شان را ارائه کنند تا امکان ارزیابی و مقایسه درست برای مردم فراهم شود.در انتخابات جدید باید درس های انتخابات قبلی را در بعد سلبی و ایجابی یاد گرفت، تروریست های سیاسی که لیست ساندویچی «هوالمطلوب» را در مشهد می بندند باید درباره کارنامه رفتار سیاسی خودشان جواب دهند.باید در مساجد به چالش کشیده شوند که: شما همان کسانی هستید که آنهایی را حذف کردید که کوچک ترین برتری بر آنها نه در ساده زیستی، نه در اخلاص، نه در ولایت پذیری، نه در تخصص و نه در تجربه نداشتید و آنها را با شعار ولایت فقیه و «لیست آقا»! حذف کردید. این بزرگ ترین ظلم به ولایت فقیه است.جریان های فرعونی سیاسی باعث می شود که امکان رو آمدن چهره های حزب الله به وجود نیاید، اگر هم این امکان به وجود بیاید تلاش می کنند آنها را ترور سیاسی کنند.شهید دیالمه را ترور می کنند، قداست شهید در جامعه ادامه پیدا می کند، اما ضرر ترورهای خاموشِ سیاسی بیش از ترورهای منافقین است. این گونه ترور؛ یعنی محروم کردن جامعه از نیروهای اصلح، متخصص، دلسوز و ولایی با بهانه های مسخره باندی و جناحی.از همین حالا باید دوستان بدانند که اگر این شیوه فاسد و مفسد را بخواهند در پیش بگیرند، مقابل آنها سکوت نمی کنیم، زیرا نتایج آن را می بینیم.معنا ندارد که بعد از گذشت سی و چند سال از انقلاب، یک عده پشت درهای بسته بنشینند و با معادلاتی فاسد و مفسد بخواهند یک سری آدم های بی صلاحیت یا کم صلاحیت را به حزب الله تحمیل کنند و بخواهند که فقط برای اینها تبلیغ کنید و به اینها رأی بدهید و به بقیه اگر چه اصلح بی اعتنایی کنید که یا اصلاً رغبتی به کاندیدا شدن پیدا نکنند یا اگر نامزد شدند مردم متوجه آنها نشوند و رأی نیاورند. این در بعد سلبی است.در بعد ایجابی، ترویج فرهنگ درست انتخاباتی است. جدای از اینکه به کاندیدای مورد نظر برسید یا نه، اصل اول این است که انتخابات به مثابه یک فرصت برای حزب الله باشد، حتی اگر در انتخابات شکست بخوریم، این یک توفیق و فرصت است.ما کی در انتخابات شکست می خوریم؟ ما کی نیروی خوب به مردم معرفی کردیم و مردم به او رأی ندادند؟ ما موقعی در انتخابات شکست می خوریم که آدم درست و حسابی به مردم معرفی نکنیم، آدم نداشته باشیم.ملت نگاه می کنند که این چندان فضیلتی به آن یکی ندارد، اگر آدم هایی که صلاحیت های حقیقی نداشته باشند به مردم ارائه نکنیم، شکست می خوریم.دوم، ممکن است آدمش را داشته باشیم اما سازو کارهای مناسب برای معرفی او را پیشنهاد نداده باشیم، یا تلاش و همت لازم را برای معرفی درست او به مردم به خرج نداده باشیم.نتوانسته باشیم شوق لازم را در مردم برای شرکت در انتخابات و رأی دادن به او ایجاد کنیم. خودمان را باید متهم کنیم نه مردم را.حتی شکست هم می تواند کلی برای ما فرصت ایجاد کند، که بازنگری کنیم آیا ارتباط ما با مردم ضعیف شده است؟ آیا کار نکردیم؟ ابتکار نداشتیم؟ دیر شروع کردیم؟ بد عمل کردیم؟ و...امام جمهوریت را نهادینه کرد که حزب الله تنبل و تن پرور نشود، از توده مردم فاصله نگیرد و بداند باید بتواند آحاد مردم را توجیه و اقناع کند. فساد سیاسی و لیست های ساندویچی با به هم خوردن این ارتباطات شکل می گیرد. وقتی یک بچه حزب اللهی در طول این چهار سال هیچ کس را نمی بیند و فقط به شکل کانالیزه یک نگاهی به او تزریق می شود و یک حرف حزب اللهی از منظر دیگر نمی شنود وقتی شما این شبکه اطلاعات را گسترش دهید به طور طبیعی در یک فرآیند طبیعی، ثمره اش این خواهد شد که شما به نتایج بهتری می رسید. به این مقوله پروسه ای نگاه کنید، نه پروژه ای. اتفاقاً فرصت انتخابات نقطه شروعی برای کلید زدن این روابط است، یک فرصتی مانند انتخابات باعث می شود بچه های مستقل و مخلص به هم نزدیک تر شوند، فضاهایی فراهم کنید که بچه ها حرف های جدید را بشنوند و در چرخه «اتباع احسن» وارد شوند. انتخابات می تواند نقطه شروع جنبشی بزرگ برای ترمیم و ارتقاء فرهنگ سیاسی کشور باشد و باید این فرصت را قدر دانست. باید همه توانمان را بیاوریم پای کار. هر گامی که برای جدی کردن انتخابات و نجات دادنش از فضای خاله زنک بازی سیاست زده ها برداشته شود، هر حقیقت ناگفته و ناشنیده ای که راجع به اختیارات و توانایی های نهاد مجلس در جمهوری اسلامی به مردم منتقل شود کمکی است به استقبال بیشتر مردم از اصل انتخابات.انگلیسی ها و آمریکایی ها که سرکوب و کودتا علیه خواست و رأی مردم را در کارنامه سده گذشته شان در ایران دارند و مهم ترین مدافعان و پشتیبانان دیکتاتوری رضاخان و محمد رضا در طی بیش از 50 سال تاریخ معاصر بوده اند حالا در بی بی سی و وی او ای دارند قار قار دموکراسی می کنند و انتخابات را فرمایشی تبلیغ می کنند. بله انتخابات غیر فرمایشی همان بود که در زمان رضاخانِ دموکرات و محمد رضای لیبرال شما انجام می شد. همان بود که در 30 سال دموکراسی! مطلوب شما در مصر و تونس و بحرین و عربستان انجام می شد. اگر امام نبود و اگر انقلاب شماها را مثل تفاله بیرون نمی ریخت شماها اجازه می دادید که تا صد سال دیگر ایرانی حق رأی داشته باشد؟ حالا شده اند طرفدار دموکراسی در ایران!  البته دموکراسی بی یال و دم و اشکمی که در آن نتیجه حتماً باید از نظارت استصوابی کاخ سفید بگذرد و کسی انتخاب بشود که الزاماً خط اعلی حضرت و علیا حضرت یا خادم الحرمین و مبارک و بن علی را برود. این وقاحت و پررویی آمریکا و انگلیس و دیگران را با کار فرهنگی درست و پیگیر در شکوفا کردن ظرفیت های عظیم جمهوریت نظام می شود جواب گفت و انتخابات پیش رو یکی از فرصت های مهم ما در جنگ نرم است.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/13ساعت 9:12  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
يه روز يه ترکه

اسمش ستار خان بود، شايد هم باقر خان.. ؛

خيلي شجاع بود، خيلي نترس.. ؛

يکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزي براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطيت و آزادي شد، فداکاري کرد، براي ايران، براي من و تو، براي اينکه ما تو اين مملکت آزاد زندگي کنيم

يه روز يه رشتيه..

اسمش ميرزا کوچک خان بود، ميرزا کوچک خان جنگلي؛

براي مهار کردن گاو وحشي قدرت مطلق شاه تلاش کرد، براي اينکه کسي تو اين مملکت ادعاي خدايي نکنه؛

اونقدر جنگيد تا جونش رو فداي سرزمينش کرد

يه روز يه لره...

اسمش کريم خان زند بود، موسس سلسله زنديه؛

ساده زيست، نيک سيرت و عدالت پرور بود و تا ممکن مي شد از شدت عمل احتراز مي کرد

يه روز يه قزويني يه...

به نام علامه دهخدا ؛

از لحاظ اخلاقي بسيار منحصر بفرد بود و ديوان پارسي بسيار خوبي براي ما بر جا نهاد

يه روز ما همه با هم بوديم...، ترک و رشتي و لر و اصفهاني،

تا اينکه يه عده رمز دوستي ما رو کشف کردند و قفل دوستي ما رو شکستند... ؛

حالا ديگه ما براي هم جوک مي سازيم، به همديگه مي خنديم!!! و اينجوري شاديم

اين از فرهنگ ايراني به دور است.

پس با همديگه بخنديم نه به همديگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/13ساعت 9:3  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
متن کامل سخنان مهم آيت‌الله مصباح يزدي در ديدار با اعضاي جبهه پايداري:
خداي جبهه‌ها همان خداي عرصه سياست است/ اگر در مسير امر و اراده‌ي خدا قرار بگيريد، حتماً پيروز هستيد

ا


متن کامل بیانات آیت الله مصباح یزدی که در هفته نامه 9دی منتشر و در نماز جمعه تهران توزیع شد به شرح ذیل است :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده در ذهنم طرفداران انقلاب اسلامی از بدو پیروزی انقلاب تاکنون را مرور می کردم، وقتی خواستم آنها را دسته بندی کنم به ذهنم رسید علیرغم اینکه همه آنها به اسلام و جمهوری اسلامی و حضرت امام و ولایت فقیه اعتراف دارند ولی برداشتها و حتی عملکردشان بسیار متفاوت است. شاید بعضی که کم هم نیستند تصورشان این باشد که انقلابی شده و گروه های مختلفی با رژیم ستم شاهی مخالفت کردند. چپی ها و راستی ها و یک عده ای هم متدین بودند بالاخره امام آمد و فضا را مدیریت کرد و اسم این حرکت جمعی را گذاشت انقلاب اسلامی و بعد مردم به خاطر زحماتی که ایشان کشیده بودند حرفهای ایشان را پذیرفتند برای همین یک اسم اسلام روی این جریان ماند و شد انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی تا جایی که برخی انجمن ها هم که ربطی به اسلام نداشت ولی پسوند اسلامی را یدک می کشید حتی برخی وزارتخانه ها هم شد وزارت ارشاد اسلامی با این که مسئولش می گفت ما  در رابطه با اسلام هیچ مسئولیتی در این وزارتخانه نداریم ولی اسم اسلامی را به احترام امام یدک می کشیم. 

اعتقاد اینها این است که ما یک دینی داریم، نماز، روزه، کربلا، امام حسین اینها سر جای خودش ولی مسئله مدیریت کشور و استفاده از امکانات یک باب دیگری است که ربطی به دین ندارد. این بستگی دارد به زرنگی آدم که چطور بتواند از این امکانات استفاده کند. برخی ها گوشه و کنار این اعتقاد را ابراز هم می کنند ولی بیشتر در قلبشان همین است. بعد که نظام استقرار پیدا کرد، به فکر افتادند که برای خودشان و نزدیکان و بستگانشان یک دستگاهی درست کنند. این ها می گویند این امور ربطی به اسلام ندارد، آدم باید زمین های موات را آباد کند، بفروشد این زرنگی است و ربطی به دین ندارد. یا استفاده از موقعیت های خاص سرمایه گذاری های ریالی دلاری در شرق و غرب، اینها زرنگی است شما هم می توانید انجام دهید.

نه تنها می گفتند اینها ربطی به اسلام ندارد بلکه منت هم می گذاشتند که ما داریم کشور را آباد می کنیم شما بلد نیستید ما بلدیم و داریم کار تولید می کنیم. با کشورهای دیگر رابطه برقرار می کنیم آن هم ارتباطات سیاسی که شما عقلتان نمی رسد، تازه زحمتها را ما انجام می دهیم ولی لذتش را شما می برید. پیشرفت ها مال ماست نه مال شما چهارتا آخوند و بچه بسیجی. پیشرفت علمی و صنعتی مال ماست اینها ربطی به اسلام ندارد. علاوه بر این می گفتندکه ما سر مردم هم منت داریم که این کارها را برایشان انجام می دهیم اگر قرار بود که کار دست چند آخوند و بسیجی باشد مملکت از دست رفته بود؛ واقعا عقیده اینها همین است. کارشان نشان می دهد گاهی هم که سخنرانی می کنند لایه هایی از اینها در لابلای سخنانشان هست. من شخصا علیرغم اینکه طلبه گوشه گیری هستم ولی آنقدر کد از اینها دارم که بلاواسطه شنیده ام.

گروه دیگری می گویند حکومت اسلامی یک چیز مهمی است، فقط اسم نیست منتها حکومت اسلامی به این است که عدالت پیاده شود، کمک به محرومین، آزادی، دموکراسی اجرا شود و اسلام یعنی همین موارد. مگر نگفتیم استقلال آزادی جمهوری اسلامی، اسلامی اش یعنی هر کسی مستقل فکر کند، آزاد هم باشد هر طور می خواهد فکر کند، البته در چارچوبی. ما باید برای حکومت اسلامی و عدالت کار بکنیم ولی اجرای این کارها نیاز به ابزار دارد، ما باید عدالت را اجرا کنیم ولی ما برای این امور ابزار نیاز داریم، همکارانی لازم داریم، یک نفره که نمی توانیم، یک تیم می خواهیم، گروه می خواهیم، خب اگر بخواهیم گروهی داشته باشیم ناچاریم هوای اینها را در وزارتخانه ها و سازمانهای مختلف داشته باشیم. 

نه به عنوان اینکه این امور برای این دسته اصالت داشته باشد، نخیر این امور ابزار است. این افرادی که لازمشان داریم، در مراکز مختلف باید تابع ما باشند برای اینکه تابع ما باشند، باید مراقبشان باشیم، باید به آنها برسیم تا از آنها کار بکشیم. خب این موارد هم که با یک میلیون و دو میلیون حل نمی شود باید میلیاردی خرجش کنند. آنهایی که با ما مخالفند که اصلا به ما رأی نمی دهند اما آنها که با ما موافقند باید مراقبشان باشیم، سبیل شان را چرب کنیم تا بتوانیم از آنها کار بکشیم. در نظر این گروه ویژه خواری نه به عنوان هدف مثل گروه اول بلکه به عنوان ابزاری تصحیح می شود. توجیه شان این می شود که اگر این امور را نداشته باشیم، نمی توانیم عدالت را اجرا کنیم. 

خب نتیجه عملی این دسته با دسته اول فرقی ندارد، ویژه خواری سر جایش هست، قانون شکنی سر جایش هست فقط عنوانها فرق دارد. آنجا این امور اصالت داشت اینجا ابزار است. 

یک گروه سومی هم هست که واقعا اصالت را برای اسلام می داند، اصالت را برای امامت و ولایت فقیه می داند، می گویند اگر اینها نباشند ما مشروعیت نداریم. استنادشان به این است که امام می فرمود اگر رئیس جمهور منتخب مردم، تمام مردم هم به او رای بدهند ولی از طرف ولی فقیه نصب نشود طاغوت است و اطاعتش حرام است. خب این دسته سومی چیز دیگری است نه اولی و نه دومی است. این تفکر مال همین بسیجیها و پابرهنه هاست. دیگران می گویند چون ولایت فقیه در قانون اساسی است ما قبول می کنیم بعدش هم می گویند خب قانون اساسی را هم می شود عوض کرد. ته دلشان می گویند این ولی فقیه یعنی چه؟ مردم رای می دهند و رییس جمهورشان را انتخاب می کنند ولی فقیه دیگر یعنی چه؟! ته دلشان این است که این ولایت فقیه هم که می شود همان دیکتاتوری!

خب آن دو گروه را کنار بگذاریم، در این گروه سوم هم همه یک دست نیستند. آنچه محور وحدت آنهاست اعتقاد به ولایت فقیه و رهبری است. ولی این معنایش این نیست که در همه چیز با هم اشتراک دارند، نخیر اختلاف سلیقه هم دارند. بالاخره ما در این جامعه زندگی می کنیم، بهترین حکومت در این عالم جمهوری اسلامی ایران است و مهمترین رکنش هم ولایت فقیه است. ولی واقعیت این است که اختلاف سلیقه هست و شما خودتان نمونه های زیادی سراغ دارید. نمونه هایش در همین روزها را از برخی افراد باسابقه جنگ داریم می شنویم که ته دل اینها چه چیزهایی است که اگر بیرون بریزد چه چیزهایی می شنویم.

اینها تازه پیدا نشده، قبلا هم بوده ولی زمینه ظهور نداشته،؟؟؟؟  شاید خیلی ها دیگر هم باشند که هنوز درونشان را بیرون نریخته اند ولی واقعیت جامعه این است. نباید انتظار داشته باشیم تا همه حزب اللهی فکر کنند، بسیجی فکر کنند، مثل ما فکر کنند، این با واقعیت نمی سازد؟ 

حالا چه باید کرد؟ برخی از بزرگانی که سابقه زیادی در مسائل سیاسی دارند همین اواخر هم گفته اند  که حکومت با یک گروه تمام نمی شود و مردم وقتی رهبر را قبول نداشتند آن رهبر دیگر وظیفه ای ندارد و شرایط ما هم شرایط شعب ابی طالب است. البته این حرفها تازگی ندارد، در هر مقطعی از انقلاب از این تیکه ها القا کرده اند. اگر بخواهم تعبیر عامیانه ای بکنم باید بگویم که از این لگد پراکنی ها  به رهبری همیشه بوده. 

آن چه هست این که علی رغم قدرت و ثروتی که دست دو گروه اول است، دانشگاهها در اختیارشان است، ثروت های خارج از محاسبه در اختیارشان هست، علیرغم همه اینها خدا ثابت کرده که پابرهنه ها موفق می شوند. دهها بار خدا در این نیم قرن به ما نشان داده که آنها شکست خورده اند. هر چند ثروت دست آنهاست، قدرت دست آنهاست، سیاست را آنها  مثلا بلدند، طراحی می کنند، نقشه می کشند با سازمان های جاسوسی رابطه می گیرند ولی عملا می بینیم شکست می خورند. شاید در داخل کشور هم دیده اید که برخی همه ثروت و قدرت و بهترین امکانات را در اختیار دارند واز نظر هوش سیاسی هم بالا هستند و تجربه سیاسی بالایی هم دارند ولی کمتر کسی است که آبرویش اینطور ریخته باشد، حالا اگر کسی ظرفیتش اینطور است که به روی مبارکش هم نمی آورد، حرف دیگری است. 

اینها مایه امید ما می شود تا خیلی دل به این قدرت ها و ابزار ظاهری نبندیم. خدا غیر از این که در تاریخ دهها بار این را به ما نشان داده و غیر از این که در آیات متعددی آمده که "ولقد نصرکم الله ببدر و انتم اذله اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم" تاریخ را که ما نبوده ایم ببینیم ولی در این دوره خودمان که خیلی از این موارد را دیده ایم. در همین هشت سال جنگ تحمیلی ندیدیم؟ این دوره دفاع مقدس نمایشگاه معجزات الهی بود. چه کسانی با چه ابزارهایی چه قدرت هایی را شکست دادند. البته شاید برخی در ذهنمان این باشد که این کمک های غیبی مال جنگ و جهاد نظامی است نه مربوط به مسجد پیامبر. این کمک ها مال جنگ بدر بود نه مواقع دیگر. ولی این طور نیست خدای جبهه، خدای دانشگاه، خدای بازار و خدای حوزه ها یکی است، ما چند خدا نداریم. خدای جبهه ها در دانشگاهها هم هست، در بازار هم ممکن است افراد گمنامی باشند که کارهای اقتصادی بزرگی بکنند که علمای بزرگ اقتصاد به عقلشان نرسد و نتوانند انجام دهند. اما متاسفانه آنها که جبهه های جنگ و امدادهای غیبی آن را دیده اند به اینجا که می رسند کمی می لنگند. ما در میدان سیاست هم نیاز به مددهایی داریم که خدا در جبهه ها عنایت کرد. 

ما خیال می کنیم در میدان سیاست هم باید مثل آمریکایی ها عمل کنیم مثل رسانه ها و ابزارهایی که دارند باید عمل کنیم، در این جاها خدا خبری نیست. من عرضم این است که امام به ما یاد داد قبل از هر چیز خدا در میدان سیاست است. باید کارها را با او ببندیم. اگر این را باور کردیم از هیچ چیزی نمی ترسیم، از طوفان ها نمی هراسیم چون با جایی بسته ایم که تزلزلی در آن نیست. برخی فکر می کنند احزاب در کشورهای اروپایی و امریکایی چطور عمل می کنند، ما هم باید همینطور عمل کنیم. متاسفانه در بسیاری از متدینین هم همین طور هست. خیال می کنند در میدان سیاست نیاز به پول و تبلیغات و کارشناسان و ابزارهای هوچی گری داریم ولی این اشتباه است. هم در جبهه، هم در بازار، هم در صنعت، هم در دانشگاه، هم در سیاست و حتی در علوم حوزوی باید کار را با صاحب کار بست. اگر خیال می کنیم هدف درست ولی راه همان است که دیگران رفته اند، اشتباه می کنیم.  

در همین انتخابات اخیر دیدیم برخی دلارها و تبلیغات وسیع و حتی متخصص از خارج آوردند، از چه ابزارهایی در تبلیغات استفاده کردند و آواز و رقص به کار گرفتند ولی مردم به دلشان افتاد که به دیگری رای بدهند، البته باز هم باور نمی کنیم. البته در آن دوره - برخی ها که من پشت سرشان نماز می خواندم - در شعارهای انتخاباتی شان اسمی از اسلام نمی بردند درحالی که نماز شب شان ترک نمی شد. چرا ؟ چون می گفتند این کار دنیایی است و پیروزی در این میدان راه دارد، راهش چیست؟ پول می خواهد و من پول ندارم پس باید وابسته شوم به جایی که پول دارد، نیروی انسانی دارد، آنوقت است که وابستگی درست می شود. باورمان نیست که دست دیگری هم در کار است و اگر ما به وظیفه خودمان عمل کنیم، آن دست  قدرتی دارد که بیشتر از قدرت های دیگراست. 

امام به ما یاد داد فقط دنبال یک کلمه باشیم آن هم اسلام است. دل به یک چیز ببندیم آن هم اسلام. هم چیز فدای اسلام شود. برخی این را درست یاد گرفتند برخی هم نه. اگر امام الان بود همین را می گفت. امروز هم امام می گفت صبح که از خواب بیدار می شوید ببینید خدا از شما برای اسلام چه می خواهد، همان کار را انجام بدهید. 

امروز ما در یک صحنه امتحان تازه ای هستیم. ده ها صحنه امتحان دیگر را گذرانده ایم، الحمدلله دین مان سالم مانده، اما امتحان ها روز به روز سخت تر می شود. امروز در صحنه امتحانی هستیم که باید اخلاص و ایمان خودمان، دلبستگی مان را به  اسلام و ولایت فقیه ثابت کنیم. اگر این را فراموش کنیم برویم دنبال ابزارها خدا هم شما را واگذار می کند به ابزارها و اسباب ها آنوقت «تکلوهم الی الاسباب». اما اگر گفتیم خدایا ما جز تو کسی را نمی شناسیم، به کسی هم جز تو امید نداریم، جز رضای تو نمی خواهیم. از من چه دوست داری همان بشود، اگر اینطور شدیم خدا با ما طور دیگری معامله می کند. همانطور که با اولیا خودش و با امام آنطور معامله کرد. همانطور که امروز با رهبری همانطور معامله می کند. 

صحنه امروز را ببینید، این همه تلاش علیه یک شخص تا کنون  انجام نشده! امروز ببینید امریکا و اسرائیل و تمام قدرت های سیاسی اقتصادی امنیتی علیه یک نفر است. ما در چنین صحنه ای هستیم.  باید ببینیم خطر کجاست، متوجه چه نقطه ای است. ما چه راهی برای رفع آن داریم. بیاییم با خدا پیمان بنیدم که ما خودمان را می گذاریم کنار و می بینیم تو چه می خواهی؟ وظیفه من چیست آن را انجام می دهم ، سود دارد یا زیان؟ به به دارد یا اه اه؟ احترام دارد یا افترا؟ فرق ندارد تو چه دوست داری؟ من خیال می کنم اگر اینطور شدیم هرگز شکست نمی خوریم، چون آنچه خدا خواسته واقع شده "والله غالب علی        امره" اما هرجا پای نفس و هوای شیطانی و فریب دادن بود، همانجا شکست می خوریم. 

در مسیر انتخابات هم اصل ما این باشد که هرجایی بین ما و خدا فهمیدیم این فرد بهتر است همان کار را انجام دهیم ولو در لیست دیگران باشد، آنچه خدا می پسندد را حمایت کنیم، آن کس که اصلح است حمایت کنیم، می خواهد رفیق ما باشد یا نباشد، میثاق نامه ما را امضا کرده باشد یا نکرده باشد.

یک جا شاید شما لیست 30 نفره بدهید یا یک نفر را معرفی کنید یا حتی شاید لازم نباشد شما از او علنی حمایت کنید بلکه پنهانی حمایت کنید. اگر هدف این باشد شکست نخورده ایم والا اگر هدف من باشد یا ما باشد یا گروه و جبهه ما باشد، مطمئن باشید اینها شیطانی است، این شکست است. فقط به فکر این باشید که چه چیزی به نفع اسلام است اگر اینطور بودید، این کار شکست نمی خورد، هر کس هم هر چه بگوید به ضرر  خودش است، اگر علیه این هم کار کند، به ضرر خودش کار کرده. در همین جریانات هم دیده اید که کسانی  - شاید حسن نیت هم داشته اند – ولی چون در این قاعده نبوده به ضرر خودشان تمام شده. اما اگر ما هم دنبال پست و مقام دنیایی باشیم و بخواهیم خر خودمان را برانیم ما هم می شویم مثل آنها. آن وقت باید گفت بجنگ تا بجنگیم! اما اگر دنبال این هستید که خدا کمک کند، باید ببینید خدا چه دوست دارد همانطور باید عمل کنید. خدا انشاء الله همه را موفق کند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت 20:1  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کوفیان می‌گفتند تا چرخ زندگی‌مان بچرخد در خدمت اهل بیتیم!
 
 
 
 


 
  هزاران نامه‌ی دعوت به حسین علیه‌السلام نوشتند؛ او را دوست داشتند و با دشمنانش دشمن بودند؛ اصلاً شیعه‌ی او بودند. اما ناگهان ورق برمی‌گردد... همین‌ها نه تنها از او حمایت نمی‌كنند بلكه به قتل او اتفاق می‌كنند. موضوع، آن‌قدر هولناك و عجیب است كه هر وجدان بیداری را تكان می‌دهد. اگر آنها این‌چنین لغزیدند، چه ضمانتی وجود دارد كه ما نلغزیم؟ دغدغه‌ای كه باعث شد در یك جمعه شب زمستانی، بعد از نماز مغرب و عشا به منزل حضرت آیت‌الله خوشوقت برویم. آیت‌الله خوشوقت –از نخستین شاگردان علامه طباطبائی و از برجسته‌ترین عالمان اخلاق- در این گفت‌وگو به تبیین چرایی این انحراف مردم كوفه و راه مصون ماندن جامعه‌ی ما از این انحراف می‌پردازند.
تاكنون تحلیل‌های زیادی از علت بی‌وفایی مردم كوفه و آن حركت عجیب‌شان در پشت كردن به حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام ارائه شده است؛ تحلیل حضرت‌عالی از چرایی این اقدام مردم كوفه چیست؟
مشكل اهل كوفه این بود كه ایمان‌شان ضعیف بود. حضرت را تا جایی دوست داشتند كه برای خودشان ضرری نداشته باشد. آنها بی‌دین كه نشدند؛ مثل خیلی از شیعیان امروز فقط ایمان‌شان ضعیف بود. بیچاره‌ها حتی قلوب‌شان با امام حسین علیه‌السلام بود و با دشمنان او دشمن بودند، اما وقتی احساس كردند كه خطری هست، عقب كشیدند. ابن ‌زیاد تهدید كرد و گفت شما را می‌كُشم، دست می‌بُرم، پا می‌بُرم، در رفتند؛ ترسیدند. اگر كمی ایمان‌شان قوی بود و نترسیده بودند، به میدان می‌آمدند و شهید می‌شدند؛ همان‌طور كه امام حسین علیه‌السلام با افتخار در دل خطر می‌رود. كوفیان اما این باور را نداشتند. گفتند تا چرخ زندگی‌مان می‌چرخد، تا مزاحمت مالی و جانی در كار نیست، در كنار اهل‌بیت علیهم‌السلام هستیم. به همین خاطر وقتی دیدند اگر به طرف امام حسین علیه‌السلام بروند كشته می‌شوند، نرفتند.
چرا مردم به یزید روی آوردند؟
چه تحولات اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی اتفاق افتاده بود كه فكر آنان را به این‌جا رساند؟
جامعه‌ كوفه، جامعه‌ بی‌تقوایی بود. شیعه بودند، اما ضعف ایمان داشتند. به همین خاطر در وقت امتحان فرار كردند. این فرارشان به خاطر ضعف باور بود. اگر ایمان بالایی داشتند، به شهادت افتخار می‌كردند. اصلاً علت وقوع ماجرای كربلا بی‌دینی بود. یزید بی‌دین بود؛ سلطنت می‌خواست. دید اگر امام حسین علیه‌السلام بیعت نكند، دیگران هم ممكن است بیعت نكنند. لذا سخت گرفت. امام حسین علیه‌السلام هم دید اگر بیعت كند، دیگر اسلام از بین رفته است، چون یزید علناً دین را قبول نداشت. امام حسین علیه‌السلام چون ایمانش قوی بود، دستور خداوند را پذیرفت كه باید تو كشته شوی تا اسلام سالم بماند. اگر امام علیه‌السلام این كار را نمی‌كرد، اسلام از بین می‌رفت. آنها هم قدرت داشتند و هم پول؛ بد سابقه بودند، بت‌پرست بودند، فقط مسلمان زبانی بودند، چرا مردم به این‌ها روی آوردند؟ چون مردم از سختی گریزان بودند. این‌ها را پسندیدند و برای كشتن امام علیه‌السلام اتفاق كردند. این كار موجب شد كه بنی‌امیه حدود 80 سال حكومت كنند. حدود 500 سال هم بنی‌عباس حكومت كردند. در این 580 سال خیلی از احكام اسلام از بین رفت و خلفا و سلاطین احكام اسلام را آن طوری پیاده كردند كه می‌پسندیدند.
ایمان؛ پلیس باطنی است
چه باید بکنیم که ما نیز دچار این ضعف ایمان نشویم؟
ضعف ایمان معلول گناه كردن و پای‌بندي نداشتن عملی به اسلام است. كسی كه از آزادی خود سوء استفاده می‌كند و مرتكب گناه می‌شود، خود را در وضعیت خطرناك قرار می‌دهد و دچار ضعف ایمان می‌شود. هر یك گناهی كه شود، ایمان را پایین می‌آورد، اما هر مراعات قانون اسلام، ایمان را بالا می‌برد. برای این‌كه ایمان مردم بالا برود، ابتدا باید احكام اسلام را در جامعه پیاده كرد، آن وقت كارها درست می‌شود. تا زمانی كه احكام اسلامی در جامعه پیاده نشود و ایمان مردم ضعیف بماند، رشوه می‌گیرند یا نماز نمی‌خوانند یا هر كار بدی را ممكن است، مرتكب شوند. در این صورت اخلاق جامعه هیچ‌وقت اصلاح نمی‌شود. ركن اخلاق، ایمان در مرحله‌ بالا است. راه رسیدن به این ایمان هم این است كه جلوی گناه گرفته شود و مردم گناه نكنند. گناه، ضد ایمان است. اگر ایمان در افراد وجود نداشته باشد، وقتی كه در معرض دید پلیس نباشند، تخلف می‌كنند. ایمان، پلیس باطنی است. افراد با ایمان در خانه خودشان هم تخلف نمی‌كنند.
حالا ایمان چگونه درست می‌شود؟ با ادامه تقوا. تنها راه افزایش ایمان، عمل به قانون الهی است. اگر واجبات را انجام دهیم و محرمات را انجام ندهیم، همین كار، ایمان ما را بالا می‌برد. اگر تقوا نداشتیم، ایمان‌مان پایین می‌آید. به‌تدریج وقتی هم كه آن ایمان مرحله‌ اول، كه هر عقلی می‌پذیرد كه خدا هست از بین رفت، كم‌كم آدم به كفر گرایش پیدا می‌كند و بعد به سرحد كفر می‌رسد. خاصیت گناه این است كه ایمان را پایین می‌آورد، ایمان كه كم شد، انسان به سمت دنیا و گناه سوق پیدا می‌كند و بعد مرتكب گناهان بزرگ می‌شود. كسی می‌تواند از این مشكل در امان بماند كه اهل تقوا و دوری از گناه باشد.
تمام نقاط ضعف انسان به همراه راه‌کار علاج آن در صحیفه سجادیه آمده است
شما وقتی به صحیفه‌ سجادیه نگاه می‌كنید، می‌بینید كه تمام این مسائل و تمام نقاط ضعف انسان در آن مطرح شده و برای آن راهكار ارائه شده است. صحیفه‌ سجادیه همه‌ این خلأها را پر می‌كند. تقوا، ترك گناه، ایمان و اخلاق در آن مطرح است. ایمان و تقوا همواره در كنار اخلاق در این كتاب مطرح شده است. شما می‌بینید كه امام سجاد علیه‌السلام در فرازهای اول دعای مكارم‌الاخلاق، تكامل ایمان را از خداوند مسئلت می‌كنند.(1) ضعف ایمان موجب می‌شود كه انسان خمس و زكات ندهد و از جهاد فرار كند. اگر ایمان كامل شد، دیگر انسان مرتكب این گناهان نمی‌شود. این كتاب شریف، ایمان را جزيی از اخلاق حساب می‌كند، راجع به تقوا صحبت می‌كند، تقوا را هم جزيی از اخلاق حساب می‌كند.(2) بنابراین، نمی‌توان اخلاق را از ایمان و تقوا جدا كرد.
اگر همه‌ افراد جامعه ایمان خود را بالا ببرند، جامعه اصلاح می‌شود، اما اگر بعضی‌ها ایمان داشته باشند و بعضی‌ها نه، آن وقت دیگر همه‌شان خوب نیستند و ممكن است این بعضی‌های خوب از آن بعضی‌های بد اثر بپذیرند. این مسئله امری طبیعی است، چون نفس اماره می‌خواهد انسان را به سمت گناه سوق بدهد.
اگر قوانین اسلام اجرا نشود، دیگر قوانین مردم ساز فایده‌ای ندارد
با توجه به تشكیل نظام اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت چه وظیفه‌ای در قبال مسئله‌ ایمان دینی مردم بر عهده دارد؟
تمام دستورات اسلام در حكم قانون است. اگر این قوانین در وهله‌ اول اجرا نشود، قوانینی كه مردم برای زندگی دنیایی خودشان وضع می‌كنند، دیگر فایده‌ای به حال آنان نخواهد داشت، زیرا از زیر بار هر قانون دیگری می‌شود فرار كرد. مثلاً ممكن است فرد با رشوه از قانون فرار كند. قوانین دیگر باید بر قانون اسلام متكی باشند. اگر قوانین دیگر با قانون اسلام مطابق بود، باید اجرا شود وگرنه اصلاً نباید اجرا شود. اگر حكومت اسلامی قوانین اسلام را در جامعه اجرا كند، هم افراد اصلاح می‌شوند و هم اجتماع. اجرای این قوانین موجب می‌شود كه گناه در جامعه كم شود و در نتیجه لوازم ایمان فراهم می‌شود.
بنابراین حكومت اسلامی باید در مردم ایمان بالا ایجاد كند. ایمان بالا هم طبق دستور اسلام از این حاصل می‌شود كه واجبات را انجام دهیم و محرمات را ترك كنیم؛ به طور خلاصه، تقوا را رعایت كنیم. حكومت هم قدرت دارد تا جلوی تخلف از قانون را بگیرد و اگر این كار را نكند، نه فرد اصلاح می‌شود و نه اجتماع. در این شرایط، وضع اجتماع سال به سال بدتر می‌شود. پس ما باید كاری كنیم كه مردم قوانین را اجرا كنند. اگر قوانین اجرا نشود، فایده‌ای ندارد. اگر طبیب، بیماری را تشخیص دهد و نسخه را هم بنویسد، اما بیمار از این نسخه استفاده نكند، مداوا نمی‌شود. احكام اسلامی باید در جامعه پیاده شود و كلید حل تمام
مشكلات جامعه در عمل به این قوانین است.
خلاف‎کار در جامعه اسلامی نباید احساس آسودگی کند
البته قانون، خاصیت محدود كنندگی دارد و طبع انسان، مخالف محدود شدن است. طبع انسان به دنبال آزادی است. تشكیل حكومت اسلامی برای این است كه مردم را به سمت اجرای این قوانین سوق دهد. در جامعه اسلامی كسی كه مرتكب خلافی می‌شود، نباید احساس آسودگی كند. اصلاً نهی از منكر برای این است كه همه نسبت به عمل خلاف حساس باشند. اگر هر كسی بگوید كه این خلاف به من ربطی ندارد و تأثیری هم به حال من ندارد، این جامعه اسلامی نیست. پس اولین كار ما باید این باشد كه مردم قانون اسلام را یاد بگیرند. در مرحله‌ بعد باید نسبت به آن ملتزم شوند و آن را عمل كنند. اگر كسی از این قوانین تخلف كرد، باید طبق دستور اسلام با او برخورد شود. اگر ما در جامعه به اندازه‌ توان و قدرت خودمان این مسائل را مراعات كردیم، فرد و جامعه اصلاح خواهد شد.
اثرات مضر عدم پایبندی مسئولین به قوانین اسلام به تدریج آشکار می‌شود
نقطه آغاز و گام نخست برای ارتقای ایمانی جامعه‌ اسلامی چیست؟
قدم اول این كار از مسئولین شروع می‌شود. اگر مسئولین به قوانین اسلام پایبند باشند، مردم هم از آنان تبعیت می‌كنند. مردم وقتی ببینند و بشنوند كه مسئولین به قوانین اسلام پایبندند و خانواده‌ آنان هم تقید دارند، آن وقت آنها هم یاد می‌گیرند كه قوانین اسلام را در جامعه اجرا كنند. قاعده «النّاسُ علی دینِ مُلُوكِهِم»(3) در این‌جا جاری است. اما اگر مسئولین به قانون اسلام عمل نكردند، مردم هم تدریجاً به عمل نكردن به قوانین اسلامی گرایش پیدا می‌كنند و وضع جامعه خراب می‌شود.
گام دوم عبارت از این است كه مسئولین، قانون اسلام را در جامعه پیاده كنند. با اجرای قوانین، عمل به قانون در طبقات پایین‌تر هم جریان پیدا می‌كند. اما اگر مسئولین قوانین را اجرا نكنند، مردم هم به طریق اولی آن را اجرا نمی‌كنند و در این صورت، هر كاری كه در این جامعه صورت بگیرد، هیچ اثر مفیدی نخواهد داشت و آثار مضر آن هم به‌تدریج آشكار می‌شود؛ آثاری كه از عدم پایبندی مردم به قوانین اسلامی حكایت می‌كند. مردم نماز نمی‌خوانند، روزه نمی‌گیرند، زنان حجاب را رعایت نمی‌كنند و خلاصه هر كسی تا آن جایی كه بتواند، به قانون اسلام عمل نمی‌كند. وظیفه‌ حكومت اسلامی این است كه از بروز چنین وضعی جلوگیری كند.
اگر افرادی در رأس باشند که ولایت فقیه را قبول نداشته باشند، دیگر حکومت اسلامی نمی‌شودآن‎هایی كه در رأس حكومت اسلامی هستند، باید عادل باشند و به قوانین اسلامی عمل كنند. قوانین اسلام به گونه‌ای است كه هم فرد و هم اجتماع را اصلاح می‌كند و به فرد می‌گوید تا آن‌جا كه می‌توانی، باید به اجتماع هم رسیدگی كنی، منتها اول باید خودت به قوانین اسلام معتقد باشی تا بتوانی آنها را در جامعه اجرا كنی. وقتی این‌جور شدند، زیردستی‌ها هم مراقب خودشان هستند تا قوانین را رعایت كنند. تقید به قانون به همه سرایت می‌كند، اما اگر افرادی باشند كه در رأس باشند، اما قوانین را قبول نداشته باشند، مثلاً نماز نخوانند یا روزه نگیرند یا افكار غربی داشته باشند یا ولایت فقیه را قبول نداشته باشند، این دیگر حكومت اسلامی نمی‌شود. بنابراین تمام این مسائل باید تحت نظر اسلام تنظیم شود؛ هم عقاید و هم احكام و هم اخلاقی كه مسئولین در جامعه اسلامی اعمال می‌كنند. در غیر این صورت اگر كسی به خدا ایمان نداشته و عمل به اسلام را قبول نداشته باشد، چنین كسی چه اثری می‌تواند بر پیشرفت اسلام در جامعه داشته باشد؟ صد سال هم اگر حكومت اسلامی با این وضع باشد، هیچ تأثیری نخواهد داشت.
ابتدا باید از خواص شروع شود
آیا این مواردی كه اشاره كردید، شامل حال خواص غیر از مسئولین هم می‌شود؟ یعنی آیا چنین تأثیری برای نخبگان و گروه‌های مرجع جامعه هم وجود دارد؟
بله، شامل همه‌ی خواص و كسانی است كه قدرت دارند و می‌توانند در دیگران تأثیر بگذارند. آنهایی كه زحمت كشیده‌اند، درس خوانده‌اند و بلد هستند كه چگونه جامعه را به مسیری هدایت كنند، این‌ها باید هم خودشان خوب عمل كنند و هم دیگران را به سمت عمل خوب سوق بدهند. در این صورت هم فرد درست می‌شود و هم جامعه. احكام اسلامی برای اجرا در جامعه اسلامی است، اما چون جامعه از افراد تشكیل شده، اول افراد باید تقوا را مراعات كنند و بعد در زندگی خود در جامعه تا جایی كه قدرت دارند، این احكام را به دیگران گوشزد كنند و خودشان هم آن را پیاده كنند. لذا اسلام گفته كه باید خانواده‌ خود را مطابق تقوا و اسلام تربیت كنید. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا»(4) اجتماع هم از خانواده شروع می‌شود. اگر رؤسای خانواده عمل كنند به این آیه، جامعه هم اصلاح می‌شود، اما اگر خانواده دنبال این تربیت نباشد و مثلاً دنبال ماهواره باشد، جامعه هم اصلاح نخواهد شد.
بنابراین باید ابتدا از گروه‌های بالا و از خواص شروع كرد، زیرا جهت حركت جامعه دست آنها است. مردم تشنه‌ پیاده شدن احكام اسلامی هستند، مسئولی كه چنین دغدغه‌ای دارد و تشنه‌ خدمت به مردم است، هرگز از كار خود نمی‌زند و نمی‌گذارد كه كار مردم بر زمین بماند، مراقب كارمندانش هم هست كه آنها هم قوانین را رعایت كنند. اگر آنها به قوانین اسلامی پایبند باشند و این قوانین را در جامعه پیاده كنند، همه ‌چیز درست می‌شود. ایمان، انسان را كنترل می‌كند تا هم مواظب خودش و هم مراقب دیگران باشد. پیاده شدن احكام اسلام همان و پیاده شدن اسلام همان. اما اگر اسلام در جامعه پیاده نشود، آن وقت فساد پیاده خواهد شد و در این‌جا خواص بیشتر مسئول هستند.

  منبع:
http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=18531


 
   
 

 
 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/30ساعت 21:0  توسط سبحانی مهر  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید(عالیه،ازدست ندید)

دانشگاه زاهدان(موضوع:وال استریت و چالش نظام سرمایه داری ،نقد آموزش عالی)

دانشگاه قزوین (موضوع :دکترین ولایت و امامت)

زندگی پول و دیگر هیچ(موضوع :اساس بانک بر ربا  )

دانشگاه علوم پزشکی تهران ( عنوان :من کلاهبردارم پس هستم،قمار در بورس)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/29ساعت 16:56  توسط سبحانی مهر  | 

 
\

div style=”display:none;”>